ميرزا محمد على وفا زواره اى
42
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
تعدى از رعيت گرفته رد نمود و شما شفاعت كرديد ، حكومت ملاير به او داده مىشود و الّا فلا » سيّد رفع دعوا كرد و شاه حكومت را به او برگردانيد . اين فرض ، اعتقاد فرزند پادشاه - عضد الدّوله - نيز هست « 1 » . از ميان حاكمان اصفهان نيز اشاره موجز تذكرهء وفا ، رابطهء سيف الدّوله با سيّد را تا حدودى معلوم مىدارد بهطورى كه سلطان را كاملا مطيع سيّد نشان مىدهد ، حتى آنجا كه ميل سيف الدّوله ، موافق خواست سيّد نبود . سيّد همان روزگارى كه هم در مقام حاكم شرع حكم مىداد و هم آن را به دست خويش اجرا مىكرد ، سلطان مىسرايد : بيا كه نوبت باغ است و ترك باده حرام است * از آنكه گل چو صراحى شده است و لاله چو جام است ز همنشينى زهاد جز ملال نخيزد * به عيش كوش كه فصل گل است و شرب مدام است خطا نصيحتى امروز گفت واعظ شهرم * كه مى مخور كه به فتواى شرع باده حرام است برو به مسجد و از او بپرس كاى واعظ [ ؟ ] * اگر حرام بود مى ، حلال گو كه كدام است مده تو گوش به واعظ ، شنو نصيحت سلطان * شراب با تو حلال است و آب بىتو حرام است « 2 » همچنين ، از رجال سياسى و دينى ، كه از بيم سياست حكومت وقت ، به آستان او متوسّل شدند ، مىتوان از مشير الملك شيرازى به همراه تاج الدّوله - مادر سيف الدّوله در سال 1248 ه ق « 3 » ، عبد اللّه خان امين الدّوله در 1251 ه ق « 4 » و ملا محمّد تقى اردكانى در سال 1257 ه . ق « 5 » ياد كرد ، كه
--> ( 1 ) - هفت پادشاه ، ج 1 ، ص 47 ( به نقل از تاريخ عضدى ) ( 2 ) - ديوان سلطان ، صص 16 - 15 ( 3 ) - بيان المفاخر ، ج 1 ، ص 128 ( 4 ) - روضة الصفاى ناصرى ، ج 10 ، ص 131 ( وقتى محمّد شاه قاجار به جاى پدر نشست ، دانست كه امين الدّوله ، به او تمايلى ندارد و در جنبوجوش به سلطنت رساندن حسينعلى ميرزا - فرمانرواى فارس - به جاى او است . پس قصد او كرد . اما امين الدولهء زيرك به سيّد پناه برد و مدّتى بعد مستر مكنيل انگليسى ، برايش تأمين جانى گرفت و او را به عتبات فرستاد . ) ( 5 ) - همان ، ص 183 و نيز براى احوال ملا محمّد تقى اردكانى ر ك : مكارم الآثار ، ج 5 ، صص 5 - 1864 در منشآت قائممقام از نامهاى برمىآيد كه سيّد محمّد باقر شفتى نامهاى پس از پناهندگى امين الدّوله به سيّد به قائم مقام نوشته و او را شفيع قرار داد . قائممقام پاسخ مىدهد كه اگر او طالب مقام دولت است به دربار بيايد و اگر به دليل پيرى مىخواهد كنارهگيرى كند ، به عبادت برود . بعد قائممقام گله مىكند كه امين الدّوله هيچكدام از پيشنهادها را نپذيرفت و همينطور ميان دنيا و آخرت معطل بود ! و نيز به توطئه مشغول است . بعد قائممقام دوباره به سيّد همان پيشنهاد را مىدهد و از او مىخواهد كه اگر امين الدّوله تخلّف كرد ، او را برگرداند و در جوار خود راه ندهد . ( ص 227 ، نامه 104 ) از اين نامه حرف اعتماد السّلطنه ثابت مىشود كه : « [ قائممقام ] اگرچه سزاوار هر رتبهاى بود ، ليكن خودپسندى و غرورش به جايى كشيد كه با مردم اعتنا نمىكرد و به واسطه فضل و كمالى كه داشت ، علما چندان در نظر او جلوه نداشتند و غالبا در مجلس با آنها تندى مىنمود » . ( صدر التواريخ ، صص 42 - 136 و هفت پادشاه ، ج 1 ، ص 250 )